محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1621
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
[ بيت ] ازو بستدى دستهء رنگ و بوى * يكى دسته دادى كتايون بدوى « 1 » روباه زرد - معروف [ 1 ] و كنايه از روز باشد . شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] چو شنگرف سودند بر لاجورد * سمور سيه زاد روباه زرد و در فرهنگ كنايه از آفتاب باشد اما معنى اول انسب است . روغن مغز - كنايه از عقل باشد . رخت بستن - كنايه از سفر كردن و مردن باشد . مثالش شاعر گويد : [ بيت ] رخت بربستيم و دل برداشتيم * صحبت ديرينه را بگذاشتيم روزگار مبر - يعنى اوقات صرف مكن . مثالش شيخ سعدى فرمايد : [ بيت ] ابر اگر آب زندگى بارد * هرگز از شاخ بيد برنخورى با فرومايه روزگار مبر * كز نى بوريا شكر نخورى و حكيم انورى نيز فرمايد : بيت يا رب آن رود بر كفش بگسل * تا ببستنش « 2 » روزگار شود روشناس - كنايه از معروف و مشهور باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد در تعريف دانشمندى : بيت چو برجيس شد دانشآموز دهر * چو خورشيد شد روشناس جهان روگاه - [ با كاف فارسى ] كنايه از ديباچهء كتاب و علم جماعه [ 2 ] و پيشواى امت باشد . روى نمودن - معروف [ 3 ] و نيز كنايه از
--> ( 1 ) - مصراع اول در « س » و تمام بيت در « غ » نيست و مصراع دوم از « س » چنين است : به دستش يكى دستهء رنگ و بوى . ( متن از شاهنامه ( چاپ بروخيم ص 1457 تكميل شد ) . ( 2 ) - « س » : تا به بستش ( 1 ) يعنى روباهى كه داراى رنگ زرد باشد . و در برهان كنايه از آفتاب است . ( 2 ) در برهان دست بالاى جامه آمده است . ( 3 ) يعنى آشكارا كردن رخسار .